خلاصه داستان: یک دلال املاک خودخواه در بدهی های هنگفت، با یک حادثه روبرو می شود. خدا در مقابل او ظاهر می شود و به او اطلاع می دهد که باید یک "بازی زندگی" را بازی کند.
خلاصه داستان: پینوکیو جوان برای دیدن دنیا از خالق نابغه خود ژپتو همراه با اسب تیبالت فرار می کند و به سیرک مسافرتی می پیوندد که توسط قاتل مودجافوکو اداره می شود.